مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

مقدمه و فهرست 37

طب اكبرى ( فارسى )

نمىتواند بماند ؛ به خلاف اخلاط غليظه . [ 434 ] فصل چهل و چهارم : برد ؛ يعنى رطوبتى غليظ كه به روى پلك منجمد شود . [ 435 ] فصل چهل و پنجم : صلابة الاجفان و غلظها ؛ يعنى غلظت و درشتى پلك‌ها به نحوى كه حركت آنها دشوار شود . [ 436 ] نوعى از صلابت الاجفان كه يبوسة العين نام دارد ؛ كه خارش بدون ماده باعث صلابت شده است . [ 437 ] فصل چهل و ششم : سلاق ؛ يعنى سطبر و سرخ شدن كناره‌هاى پلك ؛ كه معمولا به دنبال افراط استعمال مبردات در رمد حادث مىشود . [ 438 ] فصل چهل و هفتم : قمل الأجفان ؛ يعنى شپش مژه‌ها . [ 439 ] فايده : رطوبات در تحت تصرف حرارت - غريزى يا غريبى - مستعدّ حيات حيوانى مىشوند . [ 440 ] فصل چهل و هشتم : شعيره ؛ كه ورمى دراز و به شكل جو است كه در كنارهء پلك حادث مىشود . [ 441 ] فصل چهل و نهم : توثه الاجفان ؛ كه تكه گوشتى نرم و سرخ به شكل توت است كه به پلك‌ها آويزان است . [ 442 ] فصل پنجاهم : تحجّر ؛ كه فضلهء غليظ سوداوى است كه در پلك‌ها منجمد شود . [ 443 ] فصل پنجاه و يكم : قروح الجفن ؛ كه زخم شدن پلك‌هاست . [ 444 ] فصل پنجاه و دوم : تهبّج و انتفاخ اجفان كه ورم ريحى و پف‌كردگى پلك‌ها است . [ 445 ] فصل پنجاه و سوم : كدكد ؛ كه ورم صلب درون پلك‌هاست . [ 446 ] فصل پنجاه و چهارم : ثؤلول پلك‌ها . [ 447 ] فصل پنجاه و پنجم : شرى در پلك‌ها . [ 448 ] فصل پنجاه و ششم : نمله ؛ كه بثره‌هاى كوچك و سوزانى است كه به روى پلك‌ها بروز كرده و پهن مىشود . [ 449 ] فصل پنجاه و هفتم : سعفهء پلك ؛ كه ريش شدن و چروك كردن بن مژه‌ها است . [ 450 ] فصل پنجاه و هشتم : سلعه ؛ كه قسمتى از فزونى كه پوست و گوشت جدا و داراى يك غشاء است . [ 451 ] فصل پنجاه و نهم : كبودى و سبزى كه به سبب زخم بر پلك پديد آيد . [ 452 ] فصل شصتم : غرب ؛ كه تورم و سپس ناصور گشتن گوشهء مايل به بينى در چشم است . [ 453 ] فصل شصت و يكم : حكّهء آماق و اجفان ؛ يعنى خارش گوشه‌هاى چشم و پلك . [ 454 ] فصل شصت و دوم : غدّه‌اى كه در گوشهء چشم افتد .